تبليغاتX
محمد رضا رفت
تلخ و شیرین
من تمام دارو ندارم را
به لبخند اساطيري شبي بي روزن بخشيده ام
از شكستن بال پروانه ها تا سلوك مرغها ي وحشي
و رنجي كه پرنده هاي تنها مي كشند
تو كه بي اعتبار
به اين خاطره هاي پنهان نگاه مي كني
نگذار با آخرين تبسم غروب گريه كنم……

توسط دوست عزیز ابرو ایرونی

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 10:21  توسط محمد رضا | 

میخوام واسه رسیدن به تو از تموم دنیام بگذرم

اما تو که تموم دنیای منی چطور ازت بگذرم

برگرفته از یادداشتهای محمد رضا

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 3:12  توسط محمد رضا | 

تو را به دادگاه خواهند کشید

شاید به حبس ابد محکوم شوی

جزئیات جنایت معلوم نیست...

اما...

اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته اند

برگرفته از یادداشتهای محمد رضا

+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386ساعت 3:10  توسط محمد رضا | 
تو اگر میدانستی که

چه دردی دارد...

 که چه زخمی دارد ...

خنجر از دست عزیزان خوردن ...

هرگز از من تو نمی پرسیدی که

چرا تنهایی؟

(برگرفته از یادداشتهای محمد رضا)

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 9:41  توسط محمد رضا | 
بنام خداوند بخشنده ی مهربان

سلام

بعد از مدتها که محمد رضا از بین ما رفت تونستم رمز عبور وبلاگشو پیدا کنم و بیام توی وبلاگش بنویسم تا همیشه یاد و خاطرش زنده باشه. محمد رضا با رفتنش داغ به دل همه ی ما گذاشت.

از همه ی دوستان محمد رضا تشکر میکنم مخصوصا دوستی که توی وبلاگش به مدت یکماه نوشت و یاد.

من اسم شریفتونو نمیدونم ولی خیلی خیلی ازتون متشکرم.

خوب نوبت رسیده به این که من خودمو معرفی کنم . من محمد صابرم ژسر عموی محمد رضا و میخوام از این به بعد توی وبلاگش بنویسم امیدوارم بتونم مثل اون مرحوم به خوبی بنویسم .

البته من دفتر شعر و خاطرات محمد رضارو از مادرش گرفتن و سعی میکنم از روی نوشته هاش توی این وبلاگ راتون بنویسم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 13:51  توسط محمد رضا | 

چند دقيقه ي ديگر وقت داري تا به من نگاه كني

به من به چشمانم و به قلبي كه تنها براي تو مي تپيد

اين شب اين باران و اين تو

چند دقيقه ي ديگر وقت داري تا به من نگاه كني

پيش از آنكه كاملا تمام شوم

***

دوستان عزیز محمد رضا سلام...طبق قولی که به محمدنازنین داده بودم در این مدت در وبلاگش نوشتم دیگر فرصتی نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 0:48  توسط محمد رضا | 

آيا شما كه صورتتان را

در سايه ي نقاب غم انگيز زندگي

مخفي نموده ايد

گاهي به اين حقيقت يآس آور

انديشه مي كنيد

كه زنده هاي امروزي

چيزي بجز تفاله ي

يك زنده نيستند؟

گويي كه كودكي در اولين تبسم خود پير گشته است...

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 21:8  توسط محمد رضا | 

در دو چشمش گناه مي خنديد

بر رخش نور ماه مي خنديد

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله يي بي پناه مي خنديد

شرمناك و پر از نيازي گنگ

با نگاهي كه رنگ مستي داشت

در دو چشمش نگاه كردم و گفت

بايد از عشق حاصلي برداشت

سايه يي روي سايه يي خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسي روي گونه يي لغزيد

بوسه يي شعله زد ميان دو لب

(فروغ  فرخزاد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1384ساعت 14:40  توسط محمد رضا | 

چقدر دير متوجه مي شويم كه زندگي همان لحظاتي ست

كه بي صبرانه سعي در به پايان رساندنش داشتيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1384ساعت 0:22  توسط محمد رضا | 

غصه نخور عزيزم... آرام بخواب

بخواب آرام جانم همه چيز درست خواهد شد و ما خوشبخت مي شويم...

امشب هم با دروغ تو را خوابانده ام و مانده ام فردا شب چه لالائي دروغي برايت بخوانم ...

تا تو مثل هر شب خودت را به خواب بزني و دروغي بخوابي...دروغی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1384ساعت 23:38  توسط محمد رضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من محمد رضا ...

کسی نمیداند...
که زبانم چیست
که دردم چیست
که عشقم چیست
که دینم چیست
که زندگی ام چیست
که جنونم چیست
که فغانم چیست
که سکوتم چیست
که مرگم چیست

نوشته های پیشین
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
وبلاگ دیگرم
نسیم عاشق
سایبان عشق
سوخته دل
اسب وحشی
باهم و تنها
رویا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان